روزی غلام را به حضور خواند و گفت: من تو را برای کار مهمی خریده ام و اکنون می خواهم آن را انجام دهی، نمی دانم اطاعت خواهی کرد یا نه؟

روزی غلام را به حضور خواند و گفت: من تو را برای کار مهمی خریده ام و اکنون می خواهم آن را انجام دهی، نمی دانم اطاعت خواهی کرد یا نه؟

در زمان خلافت موسی هادی برادی هارون الرشید خلیفه عباسی ، مـرد نـیکوکار ثـروتمندی در بغداد می زیست. در همسایگی او شخصی سکونت داشت که به ثروت و مال و مکنت او حسد می ورزید. این مـرد حسود نمی توانست همسایه ثروتمند خود را ببیند که در رفاه و آسایش به سر می برد ، از این رو چـنانکه شیوه حسودان است از هـرگـونه بدگوئی و تهمت و سعایت درباره همسایه ثروتمندش فروگذار نمی کرد و پیوسته در اندیشه این بود که لطمه ای بر او وارد سازد و او را در انظار مردم از اعتبار بیاندازد!
روز به روز کینه و حسد وی افزون می گشت و خود را در ناراحتی مخصوصی می دید. به طوری که قـادر نبود خشم و حسد خود را فرو کشد و از اندیشه بد نسبت به همسایه مالدارش منصرف شود!
سرانجام فکری کرد و آن را عملی ساخت. آن فکر که جامه عمل پوشید این بود که غلامی خرید و او را موافق مـیل و مـنظور خود تربیت نمود تا مدتی بدین منوال گذشت.
روزی غلام را به حضور خواند و گفت: من تو را برای کار مهمی خریده ام و اکنون می خواهم آن را انجام دهی، نمی دانم اطاعت خواهی کرد یا نه؟
غلام گـفت: بـنده زر خرید ، مطیع آقای خود است هر فرمانی بدهد باید انجام دهد. به خدا قسم اگر من بدانم میل داری که من خود را در آتش افکنده و بسوزانم یا خود را به آب انداخته غرق سـازم، خـودداری نمی کنم!
مرد حسود از شنیدن سخنان غلام مسرور گشت و او را در آغوش کشیده صورتش را بوسید و آفرین گفت!
غلام پرسید:موضوع چیست و از من انتظار چه کاری داری؟ ارباب حسود گفت: شتاب مکن ...

منبع خبر ( تبیان) است. چنانچه محتوای پیش رو را شایسته تذکر میدانید خواهشمند است کد rednews-1450225 را به همراه ذکر موضوع و دلیل قانونی به شماره 50002620000855 پیامک فرمایید.
با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک مصوب 17/10/1382 مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت اخبار قرمز مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.